تبليغاتX

www.pop-2300.blogfa.com

 

 سلام به همه دوستان و عزیزان

 

خوب....یه ماه از سال تحصیلی گذشته و همه مشغول درس خوندن هستن تا از قافله عقب نمونن....تو این یه ماه هرچند خیلی سخت گذشت ولی ما سعی کردیم بیشتر خودمون رو با دبیرای جدید تطبیق بدیم...

چرا که دبیر همیشه عامل دوم برای موفقیت یه دانش آموزه و بار اصلی بر دوش خود فرده......

از همین جا برای همه بروبچ فرزانگان آرزوی موفقیت میکنم و امیدوارم به اهداف خودشون برسن....

 

 

در ضمن باید از همه شما دوستان بخاطر لطفی که به این وبلاگ دارید کمال تشکر رو داشته باشم///قطعا نظرات شما میتونه به بهتر شدن این وبلاگ کمک کنه......

 

 

تا اینجا بحثای مختلفی در مورد فیزیک داشتیم//..گفتم بد نباشه اگه یه تنوعی تو مطالبمون بدیم....برای همین مطلبی که ایندفعه براتون گذاشتم عقاید یک انسان بزرگ در مورد خدا و شیطانه...//...

 

 

            آیا شیطان وجود دارد؟آیا خدا شیطان را خلق کرد؟!!!         

        

 

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.

  • آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد "

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟ "

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا "

  • استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما  نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است "!!! ...

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد . استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟ "


 

استاد پاسخ داد: "البته "

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟ "

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460 - F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد ///..//


 

شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟ "

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد "

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد ."

 

  •   در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟" زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم . او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست .

و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست . درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد . خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید .

نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن!!!!

 

           

 

 

خوب....نظرتون چیه؟؟شما با انیشتین موافقید؟؟!!.....

البته از حق نگذریم توجیه استاد هم جای تامل داشت!!....

 

امیدوارم از مطلب اینفدفعه مون هم خوشتون اومده باشه...

در ضمن چند نکته هست که باید بهشون اشاره کنم:

 

۱)وبلاگ بروبچ سوم ریاضی فرزانگان جدیدا تاسیس شده که یک وبلاگ گروهیه..هرچند هنوز کارش رو بطور قطعی آغاز نکرده...

 

             www.abs-of-life.mihanblog.com             

 

۲)اخیرا وبلاگ انجمن ریاضی فرزانگان هم شروع به کار کرده...البته این وبلاگ به تازگی ایجاد شده و امیدوارم با حمایت شما دوستان روز به روز پیشرفت کنه...

 

       www.mathorganization12.blogfa.com

 

۳)و همینطور وبلاگ انجمن فیزیک مرکز شهید بهشتی:

 

                www.topstar.blogfa.com

  

 

خوب دوستان...فقط یه نکته بیربط دیگه!! و اون اینکه تولدم هم که 30 مهر بود مبارک!! هرچند یه خورده!! ازش گذاشته...//...

 Sweet 16 Happy Birthday 

منتظر نظرات قشنگتون هستم..//..

فعلا..//...

 

 

+ نوشته شده توسط اعضای انجمن در جمعه پنجم آبان 1385 و ساعت 14:29 |

با سلام مجددا خدمت همه دوستان و عزیزان....

 

امیدوارم سال تحصیلی رو با خوبی و خوشی آغاز کرده باشید....هر چند بچه های فرزانگان از وضعیت موجود همچنان راضی نیستند و ما هم واقعا نمیدونم که این اتفاقات تقصیر کیه!!...//...

هر چند ما احترامی زیادی برای دبیرای خانم قائل هستیم،ولی متاسفانه با توجه به دبیران فعلی باید به دانش آموزان هم حق داد که کمی تا قسمتی نگران بشن!!....//....

 

و گویا متاسفانه نیامدن آقای ملکشی برای فرزانگان کمی تا قسمتی قطعی شده!!.../...//...

از همین جا میخوام از طرف  خودم و سایر بچه های فرزانگان از  آقای ملکشی بخاطر زحماتی که برای ما کشیدن،کمال تشکر و قدردانی رو داشته باشم...ایشون نه تنها یک دبیر عالی و باسواد هستن،بلکه یک انسان باشخصیت و محترمند و در حال حاضر در فرزانگان جاشون خیلی خالیه...//...و میخوام بدونن ما هیچوقت ایشون رو فراموش نمیکنیم...هیچوقت///...

 

 

               

 

 

                           

در ضمن لازم میدونم که از زحمتای که آقای لنگری برای بچه های سوم ریاضی کشیدن هم کمال تشکر رو داشته باشم....و ما حضور همین چند دبیر مرد رو هم مدیون ایشون هستیم...//...

                             

 

خوب،همونطور که میدونید مطلب قبلی دررابطه با مرد نامرئی بود که کمی تا قسمتی در این رابطه توضیح داده شد...و حالا می پردازیم به ادامه مطلب...(اگه دوست دارید میتونید یه بار دیگه مطلب قبلی رو بخونید تا راحتتر با هم پیش بریم.

 

                         قدرت انسان نامرئی....

 

 

هربرت جورج ولز،با ظرافت و منطق خاصی ثابت می کنه که یک انسان نامرئی دارای قدرت تقریبا!!نامحدودیه...بدون اینکه کسی اون رو ببینه هر جایی میره و با مصونیت کامل هر چیزی رو که بخواد تصاحب میکنه...

می تونه همه رو غافلگیر کنه و با یک لشکر کامل و مسلح بجنگه و با تهدید کردن دیگران که مرئی هستن،تمامی مردم یک شهر رو به فرمان خودش دربیاره....

و در مجموع،اون اسیب ناپذیره و قادره به مردم وحشت زده شهر خود فرمانی بدین شرح صادر کنه:(بر مبنای آنچه در کتاب جورج ولز آمده)

«اهالی بندر باردوک!به رئیس شهربانی و سایر مامورین اطلاع دهید که از امروز به بعد این بندر دیگر در فرمان ملکه نیست؛در فرمان من است!!!.....امروز روز اول سال،اول عصر جدید-عصر انسان نامرئی-است.من فرمانروای بندر و انسان نامرئی اول هستم؛و فرمانروایی را با یک اقدام کوچک آغاز خواهم کرد.اولین روز برای نمونه،یک نفر،مردی به نام کمپ،اعدام خواهد شد.!!!!!!!!!!!!(اگه یادتون باشه کمپ دوست همین فیزیکدان بود که حالا بصورت نامرئی دراومده.)

مرگ در انتظار اوست...مرگ،مرگ نادیدنی به او نزدیک میشود....ملت من!به او کمک نکنید.چراکه ممکن است مرگ گریبان شما را هم بگیرد....»

ابتدا مرد نامرئی پیروز میشه.ولی سرانجام مردم وحشت زده با زحمات زیاد موفق میشن از شر این دشمن نامرئی که آرزو داشت فرمانروای مطلق اونها بشه راحت بشن....

 

                                     

 

 

               ----------------------------------------------------------------------

 

نمونه های شفاف...

 

آیا نکات فیزیکیایی که پایه این داستان افسانه ای-علمی رو تشکیل میده،درسته؟؟

بی شک بله...//...در یک محیط شفاف،وقتی اختلاف بین ضریب شکستها کمتر از 5% باشه،هر جسم شفافی نامرئی میشه....

 

                                     

 

ده سال پس از انتشار مرد نامرئی ولز،یک پروفسور آلمانی،به نام اشپالته هلتز،که یک استاد تشریح بود،فکر ولز را(البته نه درمورد موجودات زنده،بلکه در مورد نمونه های مرده و آماده شده)عملی ساخت...

امروزه در بیشتر موزه ها میشه این نمونه های اعضای حیوانات رو،یا حتی یه حیوان کامل رو که شفاف کردند مشاهده کرد....

شیوه ای که در سال 1911 بوسیله پروفسور اشپالته هلتز برای ایجاد این نوع شفافیتها بکار رفت بطور خلاصه از این قراره:

ابتدا عضو رو به عمل میارن (میشویند و بیرنگ میکنند).سپس آن را به سیلسیلات دومتیل،که مایعی است بیرنگ و ضریب شکست نور در اون زیاده،آغشته میکنند.پس از اینکه نمونه های موش یا ماهی یا اعضای مختلف بدن،بدین شکل آماده شداونها رو در شیشه هایی که از همین مایع پر شده قرار میدن...البته در اینجا هدف ایجاد شفافیت کامل نیست.چراکه در این صورت نمونه بکلی نامرئی میشه و دیگه به درد کار تشریح نمیخوره!!...ولی اگر بخوایم میتونیم به شفافیت کامل هم برسیم....

طبیعیه که این کار با رویای ولز،که میخواد انسان زنده رو اونقدر شفاف کنه که به یکباره نامرئی بشه،خیلی فاصله داره.چون در اونجا اولا:ما باید بتونیم بافت زنده رو با این مایع شفاف کننده عمل بیاریم و ضمنا عضو رو از انجام وظایف خودش باز نداریم.دوما:اینکه نمونه های پروفسور اشپالته هلتز شفافند ولی نامرئی نیستند...

اونها وقتی نامرئی میشن که در مایعی با ضریب شکست مناسب قرار بگیرند.و در هوا وقتی میتونن نامرئی بشن که ضریب شکست نور اونها برابر ضریب شکست نور در هوا باشه...کاری که ما هنوز قادر به انجامش نیستیم...

 

 

ولی خوب ما موقتا!!! فرض میکنیم که با گذشت زمان موفق به انجام اینکار بشیم و رویای این نویسنده انگلیسی هم تحقق پیدا کنه.ولز چنین شرایطی رو چنان همه جانبه !!بررسی کرده که هیچکس نمیتونه به او و نظریه اش ،که میگه مرد نامرئی باید مقتدرترین موجود روی زمین باشه،ایمان نیاره...ولی درحقیقت این نظر بکلی خطاست...!!..

نکته ای وجود داره که نویسنده زیرک مرد نامرئی به اون توجه نکرده....

 

       !!!!!..//.....

 

خوب میرسیم به قسمت حساس داستان!!

 

 

                            آیا مرد نامرئی میتواند ببیند؟!!...

 

 

اگر ولز قبل از اینکه به نوشتن داستانش بپردازه روی این نکته تامل کرده بود شاید ما برای همیشه از لذت خواندن این اثر شیرین او محروم بودیم.چون در واقع همین نکته کوچیک!!هر آنچه را که او رشته، پنبه میکنه....

چراکه مرد نامرئی یقینا کور است!!!!....چرا انسان نامرئی نمیتونه ببینه؟؟//چون تمام اجزا بدنش از جمله چشمش،شفاف شده و ضریب شکست نور اونها و هوا یکیه!!....

 

وظیف چشم رو بخاطر بیارید.عدسی چشم،مایع زجاجیه و قسمتهای دیگر چشم برای اینکه تصویر اشیا رو روی شبکیه تشکیل بده نور رو میشکنه....اما وقتی ضریب شکست چشم و هوا یکیه،تنها علتی که سبب شکستن نور میشه از بین میره...

وقتی که نور از محیطی به محیط دیگه با همون ضریب شکست وارد میشه،مسیرش تغییر نمیکنه.یعنی نه منکسر میشه و نه متوقف میشه.چرا که ماده رنگین(پیگمان)هم وجود نداره.در نتیجه تصویری هم در چشم ایجاد نمیشه.

تمام موجوداتی که برای حفظ جونشون به شفافیت متوسل میشن چشمانشون کاملا شفاف نیست...

اقیانوس پیمای مشهور،مورای،مینویسه:«بلافاصله زیر سطح دریا اکثر حیوانات شفاف و بیرنگند...و ماهیگیران وقتی میخوان این حیوانات رو از تور بیرون بیارن تنها چشمان ریز و سیاه اونها رو میبینن.خونشان عاری از هموگلوبینه و تمامی بدنشون کاملا شفافه...»

 

خلاصه،مرد نامرئی نمیتونه ببینه.اون از امتیاز بزرگی که داره هیچ سودی نمیبره.این مدعی ترسناک قدرت باید مثل کورها در تاریک راه بره و از مردم تقاضلی صدقه کنه!...و تازه کسی هم نمیتونه چیزی بهش بده..چراکه اون نامرئیه..//...(چقدر خشانت آمیز!!)...

بعید نیست که ولز تعمدا این نکته رو نادیده گرفته باشه.ولز غالبا در افسانه های علمی خودش نقش اصلی رو زیر انبوهی از نکات دقیق و درست می پوشانه.ولز در مقدمه چاپ آمریکایی این داستان مینویسه:نیرنگ اصلی باید در زیر یک سلسله مطالب کاملا عادی و معمولی پنهان بشه.ولز مینویسه که باید نه بر قدرت منطق،بلکه بر اوهامی که هنر ایجاد کرده تکیه کرد.....

 

 

خوب فکر کنم دیگه فهمیده باشین چرا در طول فیلم مرد نامرئی کمی تا قسمتی سرکار بودین!!!//...

هر چند در عصر حاضر هم پیشرفتهای زیادی در زمینه نامرئی کردن انسان صورت گرفته...مثل ساخت لباسی که قسمتهایی از بدن انسان رو که تحت پوشش اون لباس بود نامرئی میکرد که یک محقق ژاپنی به این موفقیت دست پیدا کرده بود....و یا  يک محقق ايراني در دانشگاه پنسيلوانيا که به کمک يکي از همکارانش نشون داده که مي‌شه با استفاده از پرتوهاي پلاسمايي اجسام را نامرئي کرد....

 

خوب امیدوارم از این مطلب هم خوشتون اومده باشه...هر چند ایندفعه یه خورده طولانی!!شد..چون دوست نداشتم این مطلب نصفه نیمه بمونه..//...

منتظر نظرات قشنگتون هستم...//......

فعلا...

 Big Hug  

         

+ نوشته شده توسط اعضای انجمن در شنبه بیست و دوم مهر 1385 و ساعت 5:31 |

با سلام به همه دوستان و عزیزان

 

خوب...امروز 31 شهریوره که دارم وبلاگ رو به روز می کنم و فردا هم یک مهر....

که می تونیم بعد از سه ماه دوری!! فرزانگانی ها رو دوباره ببینیم و این خودش جای کلی خوشحالی داره...//...  

هر چند تابستون دیگه تموم شده و باید بچسبیم به درس و مشقامون!!....

از همین جا  هم برای همه بچه های فرزانگان آروزی موفقیت می کنم و امیدوارم سالی پربار رو پیش رو داشته باشن....

 

                

 

خوب از همه اینها که بگذریم میرسیم به دبیرا که واقعا آدم تعجب میکنه وقتی یه سری تصمیمات عجیب و غریب رو از طرف آموزش و پروش میبینه..../...شاید ندادن مجوز برای آقای ملکشی به عنوان دبیر فیزیک فرزانگان عجیبترین و در عین حال غم انگیزترین خبری باشه که طی هفته ی اخیر به دست رسیده و اکثر بچه های فرزانگان از این بابت ناراحت و کمی تا قسمتی!! عصبانی هستن//....

 

ولی خوب باید با شرایط ساخت...چرا که در وضعیت فعلی هیچگونه اهمیتی به خواسته ی دانش آموز داده نمیشه...پس بهتره ما هم الکی!!خودمون رو خسته نکنیم....//....

 

 

 

راستی یه چیز دیگه....نمی دونم فیلم مرد نامرئی رو دیدید یا نه؟؟....ولی اگه دیدید باید بگم در طی کل فیلم سرکار!!بودید....!!

 

                              Cast Photo

 

(مطلبی که می خوام بزارم کمی تا قسمتی طولانیه و درعین حال جالب...پس فکر می کنم اگه این مطلب رو در چند قسمت بزارم بهتر باشه.)

 

 

                                مرد نامرئی....

 

 

ولز،نویسنده انگلیسی،در رمان معروف خودش با نام مرد نامرئی،ادعا کرده که انسان به خوبی می تونه خودش رو نامرئی کنه.قهرمان اصلی این داستان،که نویسنده، اون رو به عنوان برجسته ترین فیزیکدان که جهان تاکنون به خودش دیده معرفی می کنه،راهی برای نامرئی شدن بدن انسان پیدا کرده!!....

این دانشمند در بحثی که با یکی از آشنایانش(یک پزشک)،در این باره می کند،چنین  میگه:

 

                      

                             هربرت جورج ولز(نویسنده و محقق انگلیسی)

 

 

«_...مرئی بودن یک جسم وابسته به اثری است که نور بر آن جسم دارد...می دانید که اجسام نور را جذب یا منعکس می کنند و یا می شکنند و ممکن است دو یا هر سه کار را تواما انجام دهند.یک جسم اگر فقط نور را جذب کند و آن را منعکس یا منکسر نکند نمی تواند خود را نشان دهد و مرئی باشد.مثلا شما یک جعبه مات قرمز رنگ را از آن جهت میبینید که رنگش قسمتی از اشعه را جذب می کند و بقیه را،کلیه پرتوهای قرمز را،بر میگرداند.اگر این جعبه هیچ بخش خاصی از نور را جذب نمیکرد و همه را منعکس می نمود مثل نقره سفید و درخشان میشد.یک قوطی الماس تقریبا جذب نور نمی کند و همچنین مقدار کمی از آن را منعکس می نماید.اما در بعضی از نقاط سطح قوطی امکانهای مساعدی وجود دارد که نور منعکس یا منکسر شود،بطوریکه انسان نیمه شفافهایی را با بازتابهای نور،که درخشنده است و برق می زند،توام میبیند.به این علت قوطی الماس چون اسکلتی از نور به نظر میرسد....

اما یک قوطی شیشه ای اینقدر درخشان نیست،درنتیجه به اندازه قوطی الماس هم واضح و مرئی نیست،زیرا نور را کمتر منعکس و منکسر می کند....اگر یک قوطی شیشه ای معمولی را در آب فرو ببرید و یا بهتر انکه آنرا در مایعی غلیظتر از آب وارد کنید،شیشه به کلی از نظر محو میشود.زیرا شکست و بازتاب نوری که از آب وارد شیشه میشود خیلی کم است.یعنی نور خیلی کم دستخوش تغییرات میشود.در این حالت شیشه تقریبا نامرئی است.یعنی به همان اندازه قابل رویت است که یک جریان گاز زغال یا هیدروژن در هوا قابل رویت است و دلیل این هر دو نیز یکی است...

کمپ(دوست فیزیکدان که یک پزشک است)گفت:

_بله،کاملا واضح است.امروز هر شاگرد مدرسه ای آن را می داند!...

_این هم حقیقت دیگری است که باز هر شاگرد مدرسه با ان آشنا است.کمپ؛می دانی که اگر یک شیشه را خورد کنیم و به صورت گرد درآوریم،تا زمانی که در هوا است کاملا مرئی است یا حداقل به صورت گرد سفید و ماتی به نظر می رسد.علت این امر ان است که سطوح شیشه،که بازتاب و شکستن در آنجا صورت میگیرد،بر اثر گرد شدن چندین برابر میگردد.یک قطعه شیشه  فقط دارای دو سطح است.اما در گرد شیشه،نور به هر دانه ای که برخورد میکند یک بار میشکند یا منعکس میشود.لذا مقدار کمی از آن می تواند از آن طرف گرد خارج شود.اما اگر همین همین گرد سفید شیشه را در آب فرو ببریم فورا ناپدید میگردد.ضریب شکست نور در شیشه و آب خیلی به هم نزدیک است.یعنی نوری که از یکی وارد دیگری میشود خیلی کم متحمل بازتاب یا شکست میگردد.

 

                           

 

کمپ گفت:بله..بله...ولی انسان که گرد شیشه نیست!!...

 

گریفین(فیزیکدان)گفت:بله...گرد شیشه نیست،اما شفافتر از آن است!!

_این چه حرفی است!!...

_عجیب است!یک دکتر و این اظهار عقیده؟؟!!عجب انسان فراموشکار است!آیا دروس فیزیکی را که 10 سال پیش خوانده اید از یاد برده اید؟آیا فراموش کرده اید که چه فراوانند اشیایی که شفاف به نظر نمیرسند،ولی در واقع شفافند!!...مثلا همین کاغذ،از الیاف شفاف ساخته شده،با این همه مات و سفید است،درست به همین دلیل که گرد شیشه مات و سفید است...

کاغذ سفید را چرب کنید،فواصل بین ذرات ان رو از روغن پر کنید،بطوری که شکست و بازتاب نور فقط در دو سطح صورت گیرد،آن وقت آن هم مثل شیشه شفاف خواهد شد.نه تنها کاغذ،بلکه الیاف پنبه،الیاف کتان،الیاف پشم،الیاف چوب،استخوان...بله کمپ؛ استخوان،مو،ناخنها و اعصاب...در واقع تمامی اجزای بدن به جز قرمزی خون و سیاهی دانه های رنگین مو،همگی از بافتهای بیرنگ و شفاف ساخته شده اند.- عوامل بسیار کمی سبب شده است که ما را در نظر دیگران مرئی سازد....»

 

 

                        ----------------------------------------------------------------------

 

 

شفافیت قابل ملاحظه بافتهای بیرنگ و بی مو،مثل حیواناتی که بافتهای بدنشون بکلی عاری از از ماده ی رنگینه صحت گفته های ولز رو تایید میکنه.یک جانور شناس هم در تابستان سال 1934 تصادفا قورباغه بیرنگی، در نزدیکی دتسکوی سلو،پیدا میکنه.و اون رو اینگونه تو صیف میکنه:«پوست نازک و بافتهای عضلانیش چنان شفاف بودند که اسکلت و اعضلی داخلی حیوان دیده میشد.از روی پوست شکم به خوبی می توانستم انقباض و انبساط عضله و قلب و حرکت روده ها !! را ببینم.»

 

 

و اما قهرمان داستان ولز،گویا راهی برای شفاف کردن همه ی بافتهای اعضلی بدن و حتی ماده ای رنگین آن(پیگمانها)پیدا کرده و موفق شده کشفش رو روی خودش آزمایش کنه و به حالت کاملا نامرئی برسه....

 

 

و اما باید ببینیم بعدا چه بر سر این مرد نامرئی خواهد آمد....

 

                                       

 

این مطلب ادامه دارد....

 

 

خوب...مطمئنا با خوندن همین قسمت کوتاه هم کلی اطلاعات به دست آوردیدومنتظر ادامه این مطلب باشید که تازه داریم میرسیم به قسمتهای جذاب داستان....

و اینکه چرا در طول فیلم مرد نامرئی سرکار بودید رو هم دفعه بعد میگم..../...//.... 

 

تا آپدیت بعدی فعلا خدانگهدار....

مدرسه بهتون خوش بگذره...//...

منتظر نظرات قشنگتون هستم.....

 

Bussiness Teddy

+ نوشته شده توسط اعضای انجمن در جمعه سی و یکم شهریور 1385 و ساعت 20:56 |

با سلام به همه دوستان و عزیزان

  Smiley Choir 

اول از همه امیدوارم از تابستونتون استفاده کامل و کافی کرده باشین...چرا که تا دوهفته دیگه باید پاشیم بریم مدرسه....هر چند برای کسایی که تا الان کتابا رو قورت دادن!! مشکلی وجود نداره!! (قابل توجه بعضیا!)....

 

 

                            

 

خبر دیگه اینکه در مورد اون بخشنامه ای که همه جا حرفش هست!! متاسفانه به دلیل اعتراض یه عده!!فقط دوتا از دبیرای بچه های فرزانگان (سال سوم) آقا هستن....فیزیک و حسابان برای رشته ریاضی و فیزیک و ریاضی برای رشته تجربی....//...البته باز هم جای شکرش باقیه!!...