تبليغاتX
www.pop-2300.blogfa.com

www.pop-2300.blogfa.com

وبلاگ انجمن فیزیک فرزانگان شهرستان بجنورد

آیا شیطان وجود دارد!!؟؟!!!...

 

 سلام به همه دوستان و عزیزان

 

خوب....یه ماه از سال تحصیلی گذشته و همه مشغول درس خوندن هستن تا از قافله عقب نمونن....تو این یه ماه هرچند خیلی سخت گذشت ولی ما سعی کردیم بیشتر خودمون رو با دبیرای جدید تطبیق بدیم...

چرا که دبیر همیشه عامل دوم برای موفقیت یه دانش آموزه و بار اصلی بر دوش خود فرده......

از همین جا برای همه بروبچ فرزانگان آرزوی موفقیت میکنم و امیدوارم به اهداف خودشون برسن....

 

 

در ضمن باید از همه شما دوستان بخاطر لطفی که به این وبلاگ دارید کمال تشکر رو داشته باشم///قطعا نظرات شما میتونه به بهتر شدن این وبلاگ کمک کنه......

 

 

تا اینجا بحثای مختلفی در مورد فیزیک داشتیم//..گفتم بد نباشه اگه یه تنوعی تو مطالبمون بدیم....برای همین مطلبی که ایندفعه براتون گذاشتم عقاید یک انسان بزرگ در مورد خدا و شیطانه...//...

 

 

            آیا شیطان وجود دارد؟آیا خدا شیطان را خلق کرد؟!!!         

        

 

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.

  • آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد "

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟ "

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا "

  • استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما  نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است "!!! ...

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد . استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟ "


 

استاد پاسخ داد: "البته "

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟ "

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460 - F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد ///..//


 

شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟ "

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد "

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد ."

 

  •   در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟" زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم . او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست .

و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست . درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد . خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید .

نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن!!!!

 

           

 

 

خوب....نظرتون چیه؟؟شما با انیشتین موافقید؟؟!!.....

البته از حق نگذریم توجیه استاد هم جای تامل داشت!!....

 

امیدوارم از مطلب اینفدفعه مون هم خوشتون اومده باشه...

در ضمن چند نکته هست که باید بهشون اشاره کنم:

 

۱)وبلاگ بروبچ سوم ریاضی فرزانگان جدیدا تاسیس شده که یک وبلاگ گروهیه..هرچند هنوز کارش رو بطور قطعی آغاز نکرده...

 

             www.abs-of-life.mihanblog.com             

 

۲)اخیرا وبلاگ انجمن ریاضی فرزانگان هم شروع به کار کرده...البته این وبلاگ به تازگی ایجاد شده و امیدوارم با حمایت شما دوستان روز به روز پیشرفت کنه...

 

       www.mathorganization12.blogfa.com

 

۳)و همینطور وبلاگ انجمن فیزیک مرکز شهید بهشتی:

 

                www.topstar.blogfa.com

  

 

خوب دوستان...فقط یه نکته بیربط دیگه!! و اون اینکه تولدم هم که 30 مهر بود مبارک!! هرچند یه خورده!! ازش گذاشته...//...

 Sweet 16 Happy Birthday 

منتظر نظرات قشنگتون هستم..//..

فعلا..//...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 14:29  توسط اعضای انجمن  | 

حالا ادامه ش..!!///...

با سلام مجددا خدمت همه دوستان و عزیزان....

 

امیدوارم سال تحصیلی رو با خوبی و خوشی آغاز کرده باشید....هر چند بچه های فرزانگان از وضعیت موجود همچنان راضی نیستند و ما هم واقعا نمیدونم که این اتفاقات تقصیر کیه!!...//...

هر چند ما احترامی زیادی برای دبیرای خانم قائل هستیم،ولی متاسفانه با توجه به دبیران فعلی باید به دانش آموزان هم حق داد که کمی تا قسمتی نگران بشن!!....//....

 

و گویا متاسفانه نیامدن آقای ملکشی برای فرزانگان کمی تا قسمتی قطعی شده!!.../...//...

از همین جا میخوام از طرف  خودم و سایر بچه های فرزانگان از  آقای ملکشی بخاطر زحماتی که برای ما کشیدن،کمال تشکر و قدردانی رو داشته باشم...ایشون نه تنها یک دبیر عالی و باسواد هستن،بلکه یک انسان باشخصیت و محترمند و در حال حاضر در فرزانگان جاشون خیلی خالیه...//...و میخوام بدونن ما هیچوقت ایشون رو فراموش نمیکنیم...هیچوقت///...

 

 

               

 

 

                           

در ضمن لازم میدونم که از زحمتای که آقای لنگری برای بچه های سوم ریاضی کشیدن هم کمال تشکر رو داشته باشم....و ما حضور همین چند دبیر مرد رو هم مدیون ایشون هستیم...//...

                             

 

خوب،همونطور که میدونید مطلب قبلی دررابطه با مرد نامرئی بود که کمی تا قسمتی در این رابطه توضیح داده شد...و حالا می پردازیم به ادامه مطلب...(اگه دوست دارید میتونید یه بار دیگه مطلب قبلی رو بخونید تا راحتتر با هم پیش بریم.

 

                         قدرت انسان نامرئی....

 

 

هربرت جورج ولز،با ظرافت و منطق خاصی ثابت می کنه که یک انسان نامرئی دارای قدرت تقریبا!!نامحدودیه...بدون اینکه کسی اون رو ببینه هر جایی میره و با مصونیت کامل هر چیزی رو که بخواد تصاحب میکنه...

می تونه همه رو غافلگیر کنه و با یک لشکر کامل و مسلح بجنگه و با تهدید کردن دیگران که مرئی هستن،تمامی مردم یک شهر رو به فرمان خودش دربیاره....

و در مجموع،اون اسیب ناپذیره و قادره به مردم وحشت زده شهر خود فرمانی بدین شرح صادر کنه:(بر مبنای آنچه در کتاب جورج ولز آمده)

«اهالی بندر باردوک!به رئیس شهربانی و سایر مامورین اطلاع دهید که از امروز به بعد این بندر دیگر در فرمان ملکه نیست؛در فرمان من است!!!.....امروز روز اول سال،اول عصر جدید-عصر انسان نامرئی-است.من فرمانروای بندر و انسان نامرئی اول هستم؛و فرمانروایی را با یک اقدام کوچک آغاز خواهم کرد.اولین روز برای نمونه،یک نفر،مردی به نام کمپ،اعدام خواهد شد.!!!!!!!!!!!!(اگه یادتون باشه کمپ دوست همین فیزیکدان بود که حالا بصورت نامرئی دراومده.)

مرگ در انتظار اوست...مرگ،مرگ نادیدنی به او نزدیک میشود....ملت من!به او کمک نکنید.چراکه ممکن است مرگ گریبان شما را هم بگیرد....»

ابتدا مرد نامرئی پیروز میشه.ولی سرانجام مردم وحشت زده با زحمات زیاد موفق میشن از شر این دشمن نامرئی که آرزو داشت فرمانروای مطلق اونها بشه راحت بشن....

 

                                     

 

 

               ----------------------------------------------------------------------

 

نمونه های شفاف...

 

آیا نکات فیزیکیایی که پایه این داستان افسانه ای-علمی رو تشکیل میده،درسته؟؟

بی شک بله...//...در یک محیط شفاف،وقتی اختلاف بین ضریب شکستها کمتر از 5% باشه،هر جسم شفافی نامرئی میشه....

 

                                     

 

ده سال پس از انتشار مرد نامرئی ولز،یک پروفسور آلمانی،به نام اشپالته هلتز،که یک استاد تشریح بود،فکر ولز را(البته نه درمورد موجودات زنده،بلکه در مورد نمونه های مرده و آماده شده)عملی ساخت...

امروزه در بیشتر موزه ها میشه این نمونه های اعضای حیوانات رو،یا حتی یه حیوان کامل رو که شفاف کردند مشاهده کرد....

شیوه ای که در سال 1911 بوسیله پروفسور اشپالته هلتز برای ایجاد این نوع شفافیتها بکار رفت بطور خلاصه از این قراره:

ابتدا عضو رو به عمل میارن (میشویند و بیرنگ میکنند).سپس آن را به سیلسیلات دومتیل،که مایعی است بیرنگ و ضریب شکست نور در اون زیاده،آغشته میکنند.پس از اینکه نمونه های موش یا ماهی یا اعضای مختلف بدن،بدین شکل آماده شداونها رو در شیشه هایی که از همین مایع پر شده قرار میدن...البته در اینجا هدف ایجاد شفافیت کامل نیست.چراکه در این صورت نمونه بکلی نامرئی میشه و دیگه به درد کار تشریح نمیخوره!!...ولی اگر بخوایم میتونیم به شفافیت کامل هم برسیم....

طبیعیه که این کار با رویای ولز،که میخواد انسان زنده رو اونقدر شفاف کنه که به یکباره نامرئی بشه،خیلی فاصله داره.چون در اونجا اولا:ما باید بتونیم بافت زنده رو با این مایع شفاف کننده عمل بیاریم و ضمنا عضو رو از انجام وظایف خودش باز نداریم.دوما:اینکه نمونه های پروفسور اشپالته هلتز شفافند ولی نامرئی نیستند...

اونها وقتی نامرئی میشن که در مایعی با ضریب شکست مناسب قرار بگیرند.و در هوا وقتی میتونن نامرئی بشن که ضریب شکست نور اونها برابر ضریب شکست نور در هوا باشه...کاری که ما هنوز قادر به انجامش نیستیم...

 

 

ولی خوب ما موقتا!!! فرض میکنیم که با گذشت زمان موفق به انجام اینکار بشیم و رویای این نویسنده انگلیسی هم تحقق پیدا کنه.ولز چنین شرایطی رو چنان همه جانبه !!بررسی کرده که هیچکس نمیتونه به او و نظریه اش ،که میگه مرد نامرئی باید مقتدرترین موجود روی زمین باشه،ایمان نیاره...ولی درحقیقت این نظر بکلی خطاست...!!..

نکته ای وجود داره که نویسنده زیرک مرد نامرئی به اون توجه نکرده....

 

       !!!!!..//.....

 

خوب میرسیم به قسمت حساس داستان!!

 

 

                            آیا مرد نامرئی میتواند ببیند؟!!...

 

 

اگر ولز قبل از اینکه به نوشتن داستانش بپردازه روی این نکته تامل کرده بود شاید ما برای همیشه از لذت خواندن این اثر شیرین او محروم بودیم.چون در واقع همین نکته کوچیک!!هر آنچه را که او رشته، پنبه میکنه....

چراکه مرد نامرئی یقینا کور است!!!!....چرا انسان نامرئی نمیتونه ببینه؟؟//چون تمام اجزا بدنش از جمله چشمش،شفاف شده و ضریب شکست نور اونها و هوا یکیه!!....

 

وظیف چشم رو بخاطر بیارید.عدسی چشم،مایع زجاجیه و قسمتهای دیگر چشم برای اینکه تصویر اشیا رو روی شبکیه تشکیل بده نور رو میشکنه....اما وقتی ضریب شکست چشم و هوا یکیه،تنها علتی که سبب شکستن نور میشه از بین میره...

وقتی که نور از محیطی به محیط دیگه با همون ضریب شکست وارد میشه،مسیرش تغییر نمیکنه.یعنی نه منکسر میشه و نه متوقف میشه.چرا که ماده رنگین(پیگمان)هم وجود نداره.در نتیجه تصویری هم در چشم ایجاد نمیشه.

تمام موجوداتی که برای حفظ جونشون به شفافیت متوسل میشن چشمانشون کاملا شفاف نیست...

اقیانوس پیمای مشهور،مورای،مینویسه:«بلافاصله زیر سطح دریا اکثر حیوانات شفاف و بیرنگند...و ماهیگیران وقتی میخوان این حیوانات رو از تور بیرون بیارن تنها چشمان ریز و سیاه اونها رو میبینن.خونشان عاری از هموگلوبینه و تمامی بدنشون کاملا شفافه...»

 

خلاصه،مرد نامرئی نمیتونه ببینه.اون از امتیاز بزرگی که داره هیچ سودی نمیبره.این مدعی ترسناک قدرت باید مثل کورها در تاریک راه بره و از مردم تقاضلی صدقه کنه!...و تازه کسی هم نمیتونه چیزی بهش بده..چراکه اون نامرئیه..//...(چقدر خشانت آمیز!!)...

بعید نیست که ولز تعمدا این نکته رو نادیده گرفته باشه.ولز غالبا در افسانه های علمی خودش نقش اصلی رو زیر انبوهی از نکات دقیق و درست می پوشانه.ولز در مقدمه چاپ آمریکایی این داستان مینویسه:نیرنگ اصلی باید در زیر یک سلسله مطالب کاملا عادی و معمولی پنهان بشه.ولز مینویسه که باید نه بر قدرت منطق،بلکه بر اوهامی که هنر ایجاد کرده تکیه کرد.....

 

 

خوب فکر کنم دیگه فهمیده باشین چرا در طول فیلم مرد نامرئی کمی تا قسمتی سرکار بودین!!!//...

هر چند در عصر حاضر هم پیشرفتهای زیادی در زمینه نامرئی کردن انسان صورت گرفته...مثل ساخت لباسی که قسمتهایی از بدن انسان رو که تحت پوشش اون لباس بود نامرئی میکرد که یک محقق ژاپنی به این موفقیت دست پیدا کرده بود....و یا  يک محقق ايراني در دانشگاه پنسيلوانيا که به کمک يکي از همکارانش نشون داده که مي‌شه با استفاده از پرتوهاي پلاسمايي اجسام را نامرئي کرد....

 

خوب امیدوارم از این مطلب هم خوشتون اومده باشه...هر چند ایندفعه یه خورده طولانی!!شد..چون دوست نداشتم این مطلب نصفه نیمه بمونه..//...

منتظر نظرات قشنگتون هستم...//......

فعلا...

 Big Hug  

         

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 5:31  توسط اعضای انجمن  | 

مرد نامرئی

با سلام به همه دوستان و عزیزان

 

خوب...امروز 31 شهریوره که دارم وبلاگ رو به روز می کنم و فردا هم یک مهر....

که می تونیم بعد از سه ماه دوری!! فرزانگانی ها رو دوباره ببینیم و این خودش جای کلی خوشحالی داره...//...  

هر چند تابستون دیگه تموم شده و باید بچسبیم به درس و مشقامون!!....

از همین جا  هم برای همه بچه های فرزانگان آروزی موفقیت می کنم و امیدوارم سالی پربار رو پیش رو داشته باشن....

 

                

 

خوب از همه اینها که بگذریم میرسیم به دبیرا که واقعا آدم تعجب میکنه وقتی یه سری تصمیمات عجیب و غریب رو از طرف آموزش و پروش میبینه..../...شاید ندادن مجوز برای آقای ملکشی به عنوان دبیر فیزیک فرزانگان عجیبترین و در عین حال غم انگیزترین خبری باشه که طی هفته ی اخیر به دست رسیده و اکثر بچه های فرزانگان از این بابت ناراحت و کمی تا قسمتی!! عصبانی هستن//....

 

ولی خوب باید با شرایط ساخت...چرا که در وضعیت فعلی هیچگونه اهمیتی به خواسته ی دانش آموز داده نمیشه...پس بهتره ما هم الکی!!خودمون رو خسته نکنیم....//....

 

 

 

راستی یه چیز دیگه....نمی دونم فیلم مرد نامرئی رو دیدید یا نه؟؟....ولی اگه دیدید باید بگم در طی کل فیلم سرکار!!بودید....!!

 

                              Cast Photo

 

(مطلبی که می خوام بزارم کمی تا قسمتی طولانیه و درعین حال جالب...پس فکر می کنم اگه این مطلب رو در چند قسمت بزارم بهتر باشه.)

 

 

                                مرد نامرئی....

 

 

ولز،نویسنده انگلیسی،در رمان معروف خودش با نام مرد نامرئی،ادعا کرده که انسان به خوبی می تونه خودش رو نامرئی کنه.قهرمان اصلی این داستان،که نویسنده، اون رو به عنوان برجسته ترین فیزیکدان که جهان تاکنون به خودش دیده معرفی می کنه،راهی برای نامرئی شدن بدن انسان پیدا کرده!!....

این دانشمند در بحثی که با یکی از آشنایانش(یک پزشک)،در این باره می کند،چنین  میگه:

 

                      

                             هربرت جورج ولز(نویسنده و محقق انگلیسی)

 

 

«_...مرئی بودن یک جسم وابسته به اثری است که نور بر آن جسم دارد...می دانید که اجسام نور را جذب یا منعکس می کنند و یا می شکنند و ممکن است دو یا هر سه کار را تواما انجام دهند.یک جسم اگر فقط نور را جذب کند و آن را منعکس یا منکسر نکند نمی تواند خود را نشان دهد و مرئی باشد.مثلا شما یک جعبه مات قرمز رنگ را از آن جهت میبینید که رنگش قسمتی از اشعه را جذب می کند و بقیه را،کلیه پرتوهای قرمز را،بر میگرداند.اگر این جعبه هیچ بخش خاصی از نور را جذب نمیکرد و همه را منعکس می نمود مثل نقره سفید و درخشان میشد.یک قوطی الماس تقریبا جذب نور نمی کند و همچنین مقدار کمی از آن را منعکس می نماید.اما در بعضی از نقاط سطح قوطی امکانهای مساعدی وجود دارد که نور منعکس یا منکسر شود،بطوریکه انسان نیمه شفافهایی را با بازتابهای نور،که درخشنده است و برق می زند،توام میبیند.به این علت قوطی الماس چون اسکلتی از نور به نظر میرسد....

اما یک قوطی شیشه ای اینقدر درخشان نیست،درنتیجه به اندازه قوطی الماس هم واضح و مرئی نیست،زیرا نور را کمتر منعکس و منکسر می کند....اگر یک قوطی شیشه ای معمولی را در آب فرو ببرید و یا بهتر انکه آنرا در مایعی غلیظتر از آب وارد کنید،شیشه به کلی از نظر محو میشود.زیرا شکست و بازتاب نوری که از آب وارد شیشه میشود خیلی کم است.یعنی نور خیلی کم دستخوش تغییرات میشود.در این حالت شیشه تقریبا نامرئی است.یعنی به همان اندازه قابل رویت است که یک جریان گاز زغال یا هیدروژن در هوا قابل رویت است و دلیل این هر دو نیز یکی است...

کمپ(دوست فیزیکدان که یک پزشک است)گفت:

_بله،کاملا واضح است.امروز هر شاگرد مدرسه ای آن را می داند!...

_این هم حقیقت دیگری است که باز هر شاگرد مدرسه با ان آشنا است.کمپ؛می دانی که اگر یک شیشه را خورد کنیم و به صورت گرد درآوریم،تا زمانی که در هوا است کاملا مرئی است یا حداقل به صورت گرد سفید و ماتی به نظر می رسد.علت این امر ان است که سطوح شیشه،که بازتاب و شکستن در آنجا صورت میگیرد،بر اثر گرد شدن چندین برابر میگردد.یک قطعه شیشه  فقط دارای دو سطح است.اما در گرد شیشه،نور به هر دانه ای که برخورد میکند یک بار میشکند یا منعکس میشود.لذا مقدار کمی از آن می تواند از آن طرف گرد خارج شود.اما اگر همین همین گرد سفید شیشه را در آب فرو ببریم فورا ناپدید میگردد.ضریب شکست نور در شیشه و آب خیلی به هم نزدیک است.یعنی نوری که از یکی وارد دیگری میشود خیلی کم متحمل بازتاب یا شکست میگردد.

 

                           

 

کمپ گفت:بله..بله...ولی انسان که گرد شیشه نیست!!...

 

گریفین(فیزیکدان)گفت:بله...گرد شیشه نیست،اما شفافتر از آن است!!

_این چه حرفی است!!...

_عجیب است!یک دکتر و این اظهار عقیده؟؟!!عجب انسان فراموشکار است!آیا دروس فیزیکی را که 10 سال پیش خوانده اید از یاد برده اید؟آیا فراموش کرده اید که چه فراوانند اشیایی که شفاف به نظر نمیرسند،ولی در واقع شفافند!!...مثلا همین کاغذ،از الیاف شفاف ساخته شده،با این همه مات و سفید است،درست به همین دلیل که گرد شیشه مات و سفید است...

کاغذ سفید را چرب کنید،فواصل بین ذرات ان رو از روغن پر کنید،بطوری که شکست و بازتاب نور فقط در دو سطح صورت گیرد،آن وقت آن هم مثل شیشه شفاف خواهد شد.نه تنها کاغذ،بلکه الیاف پنبه،الیاف کتان،الیاف پشم،الیاف چوب،استخوان...بله کمپ؛ استخوان،مو،ناخنها و اعصاب...در واقع تمامی اجزای بدن به جز قرمزی خون و سیاهی دانه های رنگین مو،همگی از بافتهای بیرنگ و شفاف ساخته شده اند.- عوامل بسیار کمی سبب شده است که ما را در نظر دیگران مرئی سازد....»

 

 

                        ----------------------------------------------------------------------

 

 

شفافیت قابل ملاحظه بافتهای بیرنگ و بی مو،مثل حیواناتی که بافتهای بدنشون بکلی عاری از از ماده ی رنگینه صحت گفته های ولز رو تایید میکنه.یک جانور شناس هم در تابستان سال 1934 تصادفا قورباغه بیرنگی، در نزدیکی دتسکوی سلو،پیدا میکنه.و اون رو اینگونه تو صیف میکنه:«پوست نازک و بافتهای عضلانیش چنان شفاف بودند که اسکلت و اعضلی داخلی حیوان دیده میشد.از روی پوست شکم به خوبی می توانستم انقباض و انبساط عضله و قلب و حرکت روده ها !! را ببینم.»

 

 

و اما قهرمان داستان ولز،گویا راهی برای شفاف کردن همه ی بافتهای اعضلی بدن و حتی ماده ای رنگین آن(پیگمانها)پیدا کرده و موفق شده کشفش رو روی خودش آزمایش کنه و به حالت کاملا نامرئی برسه....

 

 

و اما باید ببینیم بعدا چه بر سر این مرد نامرئی خواهد آمد....

 

                                       

 

این مطلب ادامه دارد....

 

 

خوب...مطمئنا با خوندن همین قسمت کوتاه هم کلی اطلاعات به دست آوردیدومنتظر ادامه این مطلب باشید که تازه داریم میرسیم به قسمتهای جذاب داستان....

و اینکه چرا در طول فیلم مرد نامرئی سرکار بودید رو هم دفعه بعد میگم..../...//.... 

 

تا آپدیت بعدی فعلا خدانگهدار....

مدرسه بهتون خوش بگذره...//...

منتظر نظرات قشنگتون هستم.....

 

Bussiness Teddy

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 20:56  توسط اعضای انجمن  | 

یه وقت به سرت نزنه بخوای امتحانش کنی!!...

با سلام به همه دوستان و عزیزان

  Smiley Choir 

اول از همه امیدوارم از تابستونتون استفاده کامل و کافی کرده باشین...چرا که تا دوهفته دیگه باید پاشیم بریم مدرسه....هر چند برای کسایی که تا الان کتابا رو قورت دادن!! مشکلی وجود نداره!! (قابل توجه بعضیا!)....

 

 

                            

 

خبر دیگه اینکه در مورد اون بخشنامه ای که همه جا حرفش هست!! متاسفانه به دلیل اعتراض یه عده!!فقط دوتا از دبیرای بچه های فرزانگان (سال سوم) آقا هستن....فیزیک و حسابان برای رشته ریاضی و فیزیک و ریاضی برای رشته تجربی....//...البته باز هم جای شکرش باقیه!!...

 

 

خوب از این مسائل بگذریم که سخن دوست خوشتر است!!...

چند روز پیش یه مطلب تو سایت رشد خوندم که به نظرم جالب اومد...فکر می کنم واسه مطلب این دفعه مون بد نباشه....

           

 

                 از واگن در حال حرکت چگونه باید پرید؟!!

 

 

اگه از کسی سوال کنین که که از یه قطار در حال حرکت چه جوری می تونیم بپریم بیرون!!مطمئنا چنین جوابی می شنوین:رو به جلو....

اما اگه ازش بخواین که درباره جوابش یه خورده!!توضیح بده مطمئنا بعد از چند لحظه سکوت اختیار می کنه....چراکه بر اساس قوانین سرعت نسبی اون باید به عقب بپره...

 

اما واقعا چرا؟؟...

وقتی ما از یه واگن در حال حرکت می پریم،بدن ما دارای همون سرعت واگنه و به جلو حرکت می کنه...(طبق قانون اول نیوتون اگر برایند نیروهای وارد بر جسمی صفر باشه،اگه اون جسم ساکن باشه،ساکن می مونه و اگه متحرک باشه به حرکت یکنواخت خودش ادامه می ده.)...پس وقتی به جلو می پریم،نه تنها این سرعت رو از بین نمی بریم،بلکه اون رو افزایش هم میدیم....

 

پس نتیجه میگیریم باید به عقب بپریم نه به جلو و در جهت حرکت واگن،زیرا ضمن پریدن به عقب سرعت حاصله از پرش از سرعتی که بدن ما با اون حرکت می کنه(سرعت قطار)،کم میشه و در نتیجه بدن ما پس از برخورد با زمین با نیروی کمتری به جلو خواهد افتاد.

 

 

اما با همه اینها من بهتون پیشنهاد می کنم به عقب نپرید.....!!!..//

ما چه به جلو بپریم چه به عقب خطر افتادن ما رو تهدید می کنه.اهمیت اصلی مسئله در اینه که خطر افتادن به جلو از خطر افتادن به عقب کمتره!!...

در مورد اول ما با یه حرکت عادی پا رو جلو می زاریم و چنانچه سرعت واگن زیاد باشه، چند قدم می دویم و اینجوری از افتادن خودمون جلوگیری می کنیم.اما هنگام افتادن به عقب این حرکت نجات بخش پاها وجود نداره و به همین دلیل خطر به مراتب بیشتره.این مطلب هم اهمیت داره که وقتی ما به جلو به زمین می خوریم،با قرار دادن دستها به جلو کمتر از زمین خوردن به عقب صدمه می بینیم....

 

          

 

اما اومدیم و شما خواستین با یه ساک از واگن بپرین!!....این مواردی که گفته شد برای اجسام بی جان صادق نیست و خطر شکستن مثلا برای یه بطری وقتی از یه واگن در حال حرکت،به عقب پرتاب میشه کمتر از حالتیه که در جهت حرکت واگن پرتاب بشه...

 

پس اگه لازم شد به هر دلیلی!!از یه واگن بپرین و بخواین ساکتون رو هم با خودتون به همراه داشته باشین،باید ساک رو به طرف عقب پرتاب کنین و خودتون به جلو بپرین....

 

 

 

ولی با همه اینها من بهتون پیشنهاد می کنم اصلا قطار سوار نشین ...مخصوصا اگه دستی در فیزیک دارین...چون ممکنه هوس کنین یه سری چیزا رو امتحان کنین!!

 

 

خوب..امیدوارم خوشتون اومده باشه....

منتظر نظرات قشنگتون هستم....

فعلا.... Kitty 1 


+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 19:14  توسط اعضای انجمن  | 

اگه خیلی ادعات میشه!!...زمینو از جاش بلند کن!!..//...

دوستان عزیز و فیزیک دوست سلام.....

  Best Friends 

طبق معمول!!باید بخاطر تاخیر چند هفته مون از شما عزیزان عذرخواهی کنم...امیدوارم ما رو ببخشید....

 

راستش قضیه ای پیش اومده که لازم میدونم اینجا بگم....

گویا بخشنامه ای صادر شده که بر طبق اون هیچ یک از دبیرستانهای دخترانه نمی تونن از دبیرهای مرد برای ساعات درسی استفاده کنن...

از زمان صدور این بخشنامه،افراد زیادی مخالف این طرح بودن ولی گویا این طرح در شرف اجرا شدنه....با این حال دبیرستان فرزانگان هم مشمول این بخشنامه هست اما گویا مسئولین مدرسه در تلاشند که برای دروس اختصاصی مثل فیزیک و حسابان از آقایون استفاده کنن که طبق آخرین اخبار واصله!!این امر قطعی شده....

 

از بچه های فرزانگان می خوام که اگه خبر جدیدی شد حتما ما رو هم مطلع کنید...

 

                                       

 

و یه نکته دیگه و اون اینکه از تمام دوستانی که متاسفانه مطالب این وبلاگ رو کپی می کنن،می خوام که اگه تمایل دارن از مطالب این وبلاگ استفاده کنن،اینکار حتما با ذکر منبع صورت بگیره....

 

 

خوب مقدمه بسه بریم سراغ مطلب فیزیکیاییمون.....

 

 

 

              آیا ارشمیدس می توانست زمین را بلند کند؟؟!

 

 

«تکیه گاهی به من بدهید تا زمین را بلند کنم!!»

این جمله ایه که افسانه ها اون رو به ارشمیدس،نابغه زمان قدیم که قوانین اهرم رو کشف کرد،نسبت میدن....

پلوتارک میگه:«ارشمیدس یک بار به دوست و خویشاوند خود،هیرون،سلطان سیراکوز، نوشت که:بزرگترین وزنه ها را می توان با کمترین نیروها جابه جا کرد...او حتی گفته اگه زمین دیگری وجود داشت او حاضر بود از اونجا زمین رو بلند کنه!!....»

ارشمیدس می دونست که به کمک اهرم میشه سنگینترین اجسام رو با کمترین نیروها بلند کرد.فقط کافیه که این نیرو به بازوی بلند یک اهرم مناسب وارد بشه تا بازوی کوچکتر جسم رو از جا بکنه...به این جهت بود که او فکر میکرد اگر با دستش روی بازوی فوق العاده بلند اهرمی فشار وارد کنه می تونه وزنی رو که جرم اون برابر جرم زمینه از جا بلند کنه...(منظور از بلند کردن زمین اینکه وزنه ای رو از روی سطح زمین بلند کنیم که جرم این وزنه معادل جرم خود زمین باشه.)......

اماااا!!!اگه این دانشمند زمان قدیم می دونست که زمین دارای چه جرم بزرگیه مسلما حرفش رو پس میگرفت!!....

اما حالا فرض می کنیم (فقط فرض می کنیم!!) که جسمی با جرم زمین و یک نقطه اتکای مناسب در اختیار ارشمیدس قرار می گرفت.همچنین این رو هم می پذیریم که او حتی قادر بود اهرمی به طول موردنظر خودش بسازه....

 

                           

 

حالا فکر می کنید که ارشمیدس در چه مدتی می تونست باری رو که جرم اون معادل جرم زمینه،حداقل یک سانتیمتر جابه جا کنه؟؟؟!!!

دست کم سی هزار میلیارد سال!!!!....

 

فرض میکنیم یک مرد میتونه 60 کیلوگرم بار رو برداره.در این صورت ارشمیدس برای «بلند کردن زمین» احتیاج به اهرمی داشت که بازوی بزرگش:

100/000/000/000/000/000/000/000 بار بزرگتر از بازوی کوچکش باشه!!!

 

اگر انتهای بازوی کوتاه بخواد 1 سانتیمتر جابه جا بشه،انتهای بازوی بلند اون باید قوسی برابر 100/000/000/000/000/000 کیلومتر رو در فضا طی کنه!!

اگه توانایی ارشمیدس اونقدر بود که میتونست در هر ثانیه 60 کیلوگرم بار رو به اندازه یک متر بلند کنه-کاری برابر با یک اسب بخار-حتی در این صورت هم او برای بلند کردن زمین باید 100/000/000/000/000/000/000 ثانیه یا سی هزار میلیارد وقت صرف میکرد!!

 

فکر خلاق او قادر نبود چاره ای بیندیشه و این فاصله زمانی رو کوتاهتر کنه....

قانون طلایی مکانیک میگه که برداشت اضافی نیرو در ماشینها همیشه با از دست دادن مقدار جابه جایی،و در نتیجه زمان همراهه.

حتی اگر ارشمیدس سر اهرم رو با سرعت نور هم حرکت میداد،تنها بعد از ده میلیون سال هل دادن!!ممکن بود به اندازه یک سانتیمتر «زمین رو بلند کنه»...!!...

 

                      

 

پس یه پیشنهاد بهتون میکنم...حتی اگه خواستین خالی ببندین یا بلوف بزنین نگین که می تونین زمین رو از جا بلند کنین!!...چون اگه طرف یه خورده سرش تو فیزیک باشه ظرف سه سوت! دستتون رو،رو میکنه....!!

 

 

 در ضمن تا یادم نرفته...این هم ایمیل وبلاگ...منتظر مطالب شما هم هستم....

balestic.2300@yahoo.com       

راستی نظرتون در مورد این مطلب چیه؟؟...

منتظر نظرات قشنگتون هستم....

فعلا...
 Thank You  Gardening 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 3:57  توسط اعضای انجمن  | 

چطورین؟؟...نکنه مارو از یاد ببرین//!!

دوستان عزیز و فیزیک دوست سلام......

 Fairy   

طبق معمول!!اول از همه باید ازتون بخاطر غیبت چند هفته مون عذرخواهی کنم....

و دوم اینکه روز پدر رو به همه پدران عزیز تبریک میگم..هر چند یه خورده!! دیر شده....

 

و یه نکته دیگه رو هم باید متذکر شم و اون اینکه وبلاگ ما به عنوان یکی از وبلاگهای برتر از سوی وبلاگ جناب کیارش انتخاب شده....هر چند که این وبلاگ خودش یکی از پویاترین وبلاگها در امر اطلاع رسانیه....

شما هم اگه فکر میکنید وبلاگتون میتونه یکی از وبلاگهای برتر باشه می تونید به جناب کیارش یه سر بزنید و توضیح کوتاهی رو در مورد وبلاگتون در بخش نظرات بنویسید تا افراد دیگه هم بتونن با وبلاگ شما آشنا شده و از اطلاعاتتون بهره ببرند.....

 

و یه نکته دیگه و اون اینکه قابل توجه دوستانی که وبلاگشون در قسمت لینکها هستش باید بگم وبلاگهایی که فعال نیستن و به روز نمیشن از این بخش حذف خواهند شد و دوستانی که مایل به تبادل لینک هستن در بخش نظرات اعلام کنن....

 

 

خوب بهتره هر چه سریعتر بریم سراغ مطلب فیزیکیاییمون.....

 

 

                      اگر سرعت صوت کمتر از این می شد...       

 

 

فکر میکنید اگه سرعت صوت کمتر از سرعت کنونی اون بود چه اتفاقی می افتاد؟؟!....

اگر صوت در هوا با سرعتی بسیار کمتر از 240 متر در ثانیه پخش می شد خطاهای شنوایی خیلی بیش از این بود...

فرض کنید سرعت صوت بجای 340 متر در ثانیه،340 میلی متر در ثانیه باشه،یعنی آهسته تر از یک نفر که پیاده راه میره حرکت کنه و باز فرض کنید!! که روی یک مبل نشستید و به داستانی که دوستتون در ضمن قدم زدن در اتاق برای شما تعریف می کنه گوش می کنید....در حالت عادی در این کار هیچ اشکالی وجود نداره....

 

اما وقتی سرعت صوت خیلی کمتر از آنچه که اکون هست باشه حتی یک کلمه رو هم نمی تونید تشخیص بدین!!...اصوات اولیه دیرتر از اصوات بعدی شنیده می شن...

ضمنا و قتی دوستتان به شما نزدیک میشه اصوات گفته او  به ترتیب وارونه به گوش می رسه.یعنی ابتدا صدایی رو می شنوید که هم اکنون از دهان او خارج شده است و آنگاه صدایی را که کمی قبل گفته و سپس صداهایی که اول بیان کرده!!...

چون گوینده خودش از صوتش پیشی میگیره!!....بعلاوه چون دوست شما در حین راه رفتن حرف می زنه،همیشه خودش جلو کلماتیه که هم اکنون گفته.....

 

 

 

خوب، این هم یه نکته شگفت انگیز دیگه از دنیای بی انتهای فیزیک که اگه با دقت بهش توجه کنید کاملا ملموس و قابل فهمه......

امیدورام که از این مطلب هم خوشتون اومده باشه...

  Wizard

 

 

             

 

 

 

منتظر نظرات قشنگتون هستم....

فعلا....  

 Bee 


+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 19:36  توسط اعضای انجمن  | 

یه معذرت خواهی گنده!!

یه سلام جانانه به تمام فیزیک دوستان عزیز.....

 Hello 

 

اول از همه یه معذرت خواهی گنده!! بکنم از شما دوستان که در این مدت نتونستیم مطالب وبلاگ رو به روز کنم...هر چند شما همواره نسبت به ما لطف داشتین....

تنها دلیلش هم بخاطر این بود که سرمون بخاطر کلاسهای دبیرستان بسیار بسیار شلوغه.... Bounce 

 

خوب پس هر چه زودتر برم سراغ یه مطلب فیزیکیایی خیلی جالب!!....

 

                         

                                          ارزانترین وسیله سفر

 

خوب....تا حالا فکر کردین که اگه بتونیم از روی سطح زمین کنده شیم و تو فضا معلق بمونیم،بعد چند مدت که زمین به دور خودش چرخید و دوباره به روی زمین فرود بیام می تونیم در یک سرزمین یا کشور دیگه ای باشیم!!دیگه چه نیازی هست به هواپیما و قطار و ....

 

     

 

 

نمی دونم اسم سیرانودو برژراک بذله گوی قرن 17 فرانسه رو شنیدید یا نه...ولی باید بگم که این نویسنده در یک داستان فکاهی با نام تاریخ کشورهای ماه (1652)از یه حادثه عجیب سخن گفته که گویا بر سر خودش اومده!!.....سیرانودو اینگونه گفته که روزی،در حالی که مشغول آزمایشی بوده،ناگهان نیروی مرموزی او را به هوا پرتاب می کنه...چند ساعت بعد که به زمین می نشینه با کمال تعجب می بینه که نه تنها در کشور خودش فرانسه نیست،بلکه از اروپا هم خارج شده و در کانادا فرود اومده!!......

عجب اینجاست که سیرانودو برژراک این پرواز بر فراز اقیانوس را کاملا ممکن می دونه و ادعا می کنه که وقتی او در وسط هوا معلق بوده،زمین به حرکت خود به سمت مشرق ادامه می داده...و از این رو او بجای اینکه در فرانسه به زمین بنشینه در شمال آمریکا فرود آمده.....

 

 

چه وسیله سفر ساده و ارزانی!!همین بس که انسان از زمین کنده بشه و چند دقیقه ای در هوا معلق بمونه تا هنگام فرود اومدن در نقطه کاملا دوری در غرب محل عزیمتشون به زمین بنشینه....اما چند مشکل وجود داره!!!....

 

      

 

 

اولا در هوا هر چند پای ما رو خاک نیست،ولی واقعا از زمین جدا نیستیم.ما به این علت وابسته به زمینیم که در پوشش هوایی آن واقعیم و خود این پوشش یا جو همراه با زمین گردش می کنه.هوا و یا بهتر بگیم،طبقات غلیظ پایین آن،با سیاره ما می چرخه و هر چیزی هم که در اون غوطه وره(ابرها،هواپیماها،پرندگان...)با اون جابه جا میشه...

(اگر هوا با زمین نمی چرخید ما همیشه در معرض وزش تندبادهای بسیار بسیار بسیار!! شدیدی بودیم.)

ثانیا حتی اگر قادر بودیم تا قسمتهای فوقانی جو بالا بریم و یا اگر زمین بکلی فاقد این پوشش هوایی بود،باز هم نمی تونستیم از این وسیله که نویسنده شوخ فرانسوی پیشنهاد کرده استفاده کنیم!!...در واقع وقتی ما از سطح زمین،که در حال گردشه،جدا بشیم،باز هم به علت لختی با همان سرعت به حرکت خود ادامه می دهیم.سرعت ما معادل سرعتیه که زمین زیرپای ما داره و ناگریز وقتی بر می گردیم در همان محلی خواهیم بود که قبلا بودیم...

این کار درست مثل عمل فردیه که در داخل کوپه قطار متحرکی به هوا بپره.....

 

 

خوب این هم از مطلب این دفعه...امیدوارم تونسته باشیم تلافی این مدتی که نبودیم رو در بیاریم....راستی نظرتون در مورد این مطلب چیه؟؟....

 

منتظر نظرات قشنگتون هستم.....
 Na-na-na-na 




+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 16:41  توسط اعضای انجمن  | 

کلی خبر...

سلام به دوستان عزیز و فیزیکیایی...

  Cavewoman  Dolphin 

این پست شاید یه خورده طولانی بشه.....امیدوارم به بزرگی خودتون ببخشید....

 

اول از همه یه خسته نباشید جانانه میگم به بروبچی که کنکور دادن و حالا هم مشغول استراحتند....

از همین جا برای همشون آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم در هر رشته ای که دوست دارن قبول بشن...

 

 

 

 

 

 

 

و خبر دیگه اینکه انگلیس نتونست به فینال برسه و در عین شایستگی حذف شد و زخمی عمیق بر دل طرفدارانش برجای گذاشت!!

 

                          

 

                

    

 

    

 

    

 

    

 

     

 

    

 

 
Gooooaaaaallll
 

 

و یه خبر دیگه و اون هم اینکه وبلاگ انجمن زبان فرزانگان شهرستان بجنورد هم شروع به کار کرد...البته این وبلاگ به تازگی ایجاد شده و امیدوارم با حمایت شما دوستان روز به روز پیشرفت کنه...

 

   

           www.masterpiece-2200.blogfa.com   

 

 

حالا تا بروبکس فیزیکیایی عصبانی نشدن بریم سراغ مطالب فیزیکیایی مون....

 

 

بیشترین درجه حرارتی که انسان می تواند تحمل کند؟      

 

انسان خیلی بیشتر از اون چیزی که معمولا تصور میشه می تونه در برابر گرما مقاومت کنه....مثلا ساکنین مناطق جنوب گرماهایی رو تحمل می کنن که از نظر مردم نواحی معتدل خیلی بالاتر از حد قدرت انسانه.دمای هوای نواحی مرکزی استرالیا در تابستان،در سایه،غالبا تا 46 درجه سانتیگراد بالا میره و گاهی حتی به 55 درجه هم می رسه....گرمی هوای داخل کابین کشتی هایی که از راه دریای سرخ رهسپار خلیج فارس هستند،با وجود تهویه دائم،بعضی اوقات به 50 درجه و حتی بیشتر می رسه...

      

                               

 

بالاترین درجه حرارتی که تا کنون به طور طبیعی در زمین مشاهده شده،بیش از 57 درجه نبوده.این درجه حرارت در «دره مرگ» کالیفرنیا به ثبت رسیده.در آسیای مرکزی که گرمترین منطقه اتحاد شوروی است،درجه حرارت از 50 درجه تجاوز نکرده....

تمام این دماهایی که ذکر شد همگی در سایه اندازه گیری شده.چرا که دماسنج فقط در سایه دمای درست و دقیق هوا رو نشون میده. دماسنج در آفتاب ممکنه تا درجه حرارتی بیش از دمای هوای محیط گرم بشه....

برای تعیین حداکثر درجه حرارتی که بدن انسان می تونه تحمل کنه آزمایشاتی انجام شده.تجربه نشون داده که اگر در هوای خشک به تدریج محیط اطراف خودمون رو گرم کنیم می تونیم در مقابل درجات حرارتی بیش از دمای جوش،یعنی تا 160 درجه سلسیوس مقاومت کنیم!!

شاید این موضوع از نظر شما عجیب و تا اندازه ای غیر ممکن باشه ولی باید بدونید که دو فیزیکدان انگلیسی به نامهای بلاگدن و کنتری،بخاطر انجام این آزمایشات ساعتهای متمادی در تنور داغ ماندند.یک فیزیکدان دیگر به نام تیندال می نویسد:«با حرارت هوای محلی که در آنجا انسانها سالم و زنده خواهند ماند می توان تخم مرغ آبپز کرد و یا بیفتک سرخ نمود.»

اما این مقاومت رو چه جوری میشه توضیح داد؟....به این طریق که بدن ما عملا این گرما رو از خودش دفع می کنه و دمای خودش رو نزدیک به حد طبیعی نگه می داره.بدن با عرق زیادی که می کنه قشر هوایی که مستقیما با بدن تماس داره جذب می کنه و درجه حرارت اون رو به قدر کافی پایین می یاره....

تنها نکاتی که در این تجربه باید به دقت رعایت بشه اینکه اولا بدن مستقیما با منبع گرما در تماس نباشه و ثانیا هوا بکلی خشک باشه....

 

      

تحمل هوای 37 درجه آسیای مرکزی خیلی راحتتر از تحمل هوای 24 درجه لنینگراد مسکو است.وعلت اون هم اینکه هوای لنینگراد فوق العاده مرطوبه و از اون طرف هوای آسیای مرکزی بسیار خشکه و به ندرت در اونجا بارون میاد.....

 

 

خوب این هم از این مطلب فیزیکیایی مون....امیدوارم خوشتون اومده باشه........

راستی یه چیز دیگه و اون هم اینکه اگه مطلب جالبی در زمینه فیزیک دارین که فکر می کنین می تونه برای دیگران هم جالب و آموزنده باشه حتما اونها رو به ایمیل وبلاگ بفرستید....

 

 

balestic.2300@yahoo.com

 

 

در ضمن اگه این دفعه مطالب غیر فیزیکیایی مون یه خورده بیشتر شد باید من رو ببخشید...

منتظر نظرات قشنگتون هستم....فعلا Caveman 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 6:20  توسط اعضای انجمن  | 

یه مطلب جالب!!

دوستان عزیز و همراهان همیشگی سلام....  

 

اول از همه باید از نظرات پر از مهر و محبتتون و از تبریکات صمیمانه تون تشکر کنم که تا این اندازه من و سایر بچه ها رو حمایت می کنید.... Kisses  Wink 

و اینکه امیدوارم تا اینجا این وبلاگ مورد توجه شما عزیزان و دوستداران فیزیک قرار گرفته باشه و حداقل چیزهای کوچیکی در زمینه فیزیک یاد گرفته باشید....تمام سعی من و سایر بچه های انجمن اینکه بتونیم ساده ترین مطالب رو در زمینه فیزیک در وبلاگ قرار بدیم تا شما با دید دیگری به فیزیک نگاه کنید....

خوشحال میشم نظراتتون رو در رابطه با نحوه عملکرد وبلاگ تا اینجا بدونم......

 

 

حالا اگه آماده باشید میریم سراغ یه مطلب فیزیکایی:

 

        

                    آیا با آب جوش می توان آب را جوشاند؟

 

 

یه بطری کوچولو یا یه شیشه خالی دارو رو بگیرید و اون رو پر از آب کنید و بعد اون رو در ظرف پر آب دیگه ای که روی آتش قرار داره بزارید،بطوری که ته شیشه با کف ظرف تماس نداشته باشه......

حالا فکر می کنید اگه آب داخل ظرف بجوش بیاد آب داخل شیشه هم همراه اون شروع به جوشیدن میکنه؟!!....این طور نیست...شما هر چه قدر هم انتظار بکشید چنین اتفاقی نمی افته...البته آب داخل شیشه خیلی داغ میشه ولی هیچوقت به جوش نمیاد،و نتیجه اینکه آب جوش اونقدر داغ نیست که بتونه آب رو بجوش بیاره.....

نکته شگفت آوریه،ولی خلاف انتظار نیست ...Wakka Wakka چون برای اینکه آب رو بجوشونیم،کافی نیست که اون رو فقط تا 100 درجه سانتی گراد گرم کنیم.حرارت بیشتری لازمه تا آب رو از حالت مایع به حالت بخار در بیاریم....

 

 

 

 

آب خالص در 100درجه بجوش میاد و در شرایط متعارفی هر قدر به اون گرما بدیم دمای اون بالاتر نمیره...این یعنی اینکه منبع حرارتی که ما برای گرم کردن آ داخل شیشه از اون استفاده می کنیم بیش از 100 درجه گرم نیست،در نتیجه فقط می تونه دمای آب داخل شیشه رو به 100 درجه برسونه...همین که درجه حرارت دو ظرف برابر شد دیگه آب ظرف هیچ گرمایی به آب داخل شیشه نمی ده!!

خلاصه با این روش ما می تونیم آب شیشه رو تا 100 درجه گرم کنیم اما نمی تونیم اون مدار گرمای اضافی رو که برای تبدیل آب به بخار لازمه به اون بدیم.(هر یک گرم آبی که دمای اون 100 درجه است بیش از 500 کالری دیگه گرما لازم داره تا تبخیر بشه.)

 

 

ممکنه بپرسید بپرسید بین آب داخل شیشه و آب داخل ظرف چه تفاوتی وجود داره جز اینکه یک جداره شیشه ای بین اونها وجود داره!!باید گفت که تفاوت تنها همین جاست...آب داخل ظرف با ته داغ ظرف مستقیما تماس داره در حالی که آب داخل شیشه تنها با جدار شیشه و اون هم با آب داخل ظرف در تماسه...

 

پس در نتیجه،با آب خالص جوشان نمی توان آب را جوشاند.اما همین که مقداری نمک به آب داخل ظرف اضافه کنیم وضع تغییر می کنه....نقطه جوش آب نمک بیش از 100 درجه است،در نتیجه می تونه آب خالص داخل شیشه رو بجوش بیاره!!

 

 

باید ببخشید که این پست یه خورده طولانی شد،ولی در عوض ارزششو داشت که یه چیز جدید در زمینه فیزیک یاد گرفتید...

 

منتظر نظراتتون هستم....فعلا....

     


+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 12:37  توسط اعضای انجمن  | 

یه خبر خوب....

سلام دوباره به همه دوستان و همراهان....

 Bounce 

راستش اول می خوام یه تبریک جانانه بگم به دو تن از اعضای انجمن فیزیک (خودم و سر گروه انجمن)و سر گروه انجمن ریاضی که تونستن مدال نقره و مقام دوم رو در مسابقاتی با عنوان شریف شناسی که به مناسبت چهلمین سالگرد تاسیس دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد کسب کنن....

این مسابقه شامل چندین سوال بود که خلاقیت و میزان اطلاعات افراد رو محک می زد...

به امید موفقیت این دوستان در مراحل بالاتر....

    

  
You're A Weener!
  
Clown Honk
  
Monkey
 

            

حالا بپردازیم به مطلب فیزیکیایی مون...

 

                                   یه مکالمه طولانی!!!!!!

 

کسانی که فکر می کنن سرعت واقعی صوت در هوا،یعنی یک سوم کیلومتر در ثانیه ،سرعت نسبتا خوب و مناسبیه حتما با خوندن این مطلب تغییر عقیده می دن...

 

فرض کنید بجای خط تلفن بین شهرهای لنینگراد و مسکو یک لوله صوتی معمولی بود...مثل لوله هایی که ناخدایان کشتی بخار از طریق اونها با موتور خانه در ارتباط بودن...

و فرض کنید که شما در لنینگراد هستید و می خواین از اون طرف این لوله 650 کیلومتری با دوستتون که در طرف دیگه لوله در مسکو است صحبت کنین.سوالی از اون می کنید و منتظر جواب می شید.پنج دقیقه می گذره،دقایق دهم و پانزدهم هم سپری میشه...

نگران میشید و با خودتون می گید نکنه واسش اتفاقی افتاده......

ولی ترس شما کاملا بی مورده.سوال شما هنوز به مسکو نرسیده!!

و الان تو نیمه راهه...یک ربع دیگه هم باید صبر کنید تا دوستتون اون رو بشنوه.اما چون پاسخ هم نیم ساعت وقت می خواد تا فاصله مسکو تا لینگراد رو طی کنه شما جواب خودتون رو یک ساعت بعد دریافت می کنید...

 

اثبات این مسئله خیلی ساده است.فاصله بین مسکو و لنینگراد 650 کیلومتره.صوت هم با سرعت یک سوم کیلومتر در ثانیه منتشر میشه.پس برای طی این فاصله در حدود 2160 ثانیه یا تقریبا 35 دقیقه در راهه.با همچین لوله ای از صبح تا شب به زحمت می تونید ده جمله صحبت کنید.(در اینجا از ضعف و مستهلک شدن امواج صوتی در طول راه چشم پوشی شده،ولی در عمل نمی توان با این وسیله از چنین مسافتی صحبت کرد.)

 

 

 

 

 

من که شخصا صحبت کردن با تلفنهای معمولی خودمون رو ترجیح می دم...شما چطور؟!!

امیدوارم از این مطلب هم خوشتون اومده باشه.....

منتظر نظرات قشنگتون هستم....
 
Thud
  
Devil Laughing
 (کلیک کنین خیلی بامزن!!)




+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 7:38  توسط اعضای انجمن  |